حكيم زجاجى

1287

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به دل ما هواه‌خواه « 1 » آن دولتيم * جدا از بدى ، دور از لعنتيم شب و روز با كافران جنگجوى * سوى خانهء دادگر كرده روى پدر بود ما را يكى نامور * كز او سنگ خارا شدى جانور ورا شاه محمود ناگه بخواند * برفت آن سرافراز و آنجا بماند جهاندار سلطان ورا بند كرد * در آن بند از وى برآورد گرد در آن قلعه بد بسته تا هفت سال * بمردند زان بندگان « 2 » بىشمار « 3 » چو محمود در پرده شد ناگهان * به مسعود بسپرد كار جهان به شغل اندرون شاه آشفته بود * شب و روز ، يا مست يا خفته بود « 4 » چو در ملك ننمود خسرو قيام * كشيديم شمشير كين از نيام رعيت ملك را چنان مست يافت * بر آن شاه از دامگه دست يافت مشاهير جمهور برخاستند * / ز ما بندگان جمله بر ، خواستند / « 5 » / كه اين شاه را نيست پرواى ملك / * شمار است در سر تمناى ملك بياييد و ما را بسازيد كار * كز آن شاه آشفته شد روزگار به بخت تو از جاى برخاستيم * به انصاف گيتى بياراستيم ز سلطان سپاهى به ما كرد روى * جهان گشت از ايشان پر از گفت‌وگوى برفتيم و بر قلب دشمن زديم * ز تن جان [ نابخردان ] بستديم خداوند پيروزگر يار شد * سر چتر سلطان نگونسار شد چو بر بدسگالان ظفر يافتيم * به اقبال نوروز و فر يافتيم نمانيم تا كار گردد تمام * به هرجا به اقبال قائم قيام فقاعى ابو بكر « 6 » بد نامه‌بر * به بغداد شد همچو مرغى بپر چو قائم از آن حالت آگاه شد * فروزنده چون بر فلك ماه شد

--> ( 1 ) خوران ( 2 ) بندان ( 3 ) شمار با سال هم قافيه نيامده . ( 4 ) ما بيت ما ( 5 ) در متن اصلى اين مصراع با مصراع اول بيت بعد جابه‌جا شده است . ( 6 ) و اين نوشته بر دست معتمد ابو اسحاق الفقاعى بفرستادند . راحة الصدور ، ص 104 .